مورخ:
1402/10/05
شماره:
140231390002587410
آرا هیات عمومی دیوان عدالت
ناسخ
ابطال بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/7/27، رأی شماره 30/4/11886 مورخ 1371/10/13 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی و بند 2 رأی شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 هیأت مذکور
مرجع رسیدگی: هیأت عمومی دیوان عدالت اداری
شاکی: ضیاءالدین موسوی جراحی
طرف شکایت: سازمان امور مالیاتی کشور
موضوع شکایت و خواسته: 1- ابطال بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/07/27 سازمان امور مالیاتی کشور 2- ابطال بند 2 رأی شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی 3- ابطال رأی شماره 30/4/11886 مورخ 1371/10/13 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی
شاکی: ضیاءالدین موسوی جراحی
طرف شکایت: سازمان امور مالیاتی کشور
موضوع شکایت و خواسته: 1- ابطال بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/07/27 سازمان امور مالیاتی کشور 2- ابطال بند 2 رأی شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی 3- ابطال رأی شماره 30/4/11886 مورخ 1371/10/13 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی
گردشکار:
شاکی به موجب دادخواست و لایحه تکمیلی ابطال بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/07/27 سازمان امور مالیاتی کشور بند 2 رأی شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی و رأی شماره 30/4/11886 مورخ 1371/10/13 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی را خواستار شده و در جهت تبیین خواسته به طور خلاصه اعلام کرده است که:
شاکی به موجب دادخواست و لایحه تکمیلی ابطال بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/07/27 سازمان امور مالیاتی کشور بند 2 رأی شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی و رأی شماره 30/4/11886 مورخ 1371/10/13 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی را خواستار شده و در جهت تبیین خواسته به طور خلاصه اعلام کرده است که:
نظر به اینکه در معاملات غیر رسمی یا عادی پس از تنظیم قرارداد عادی و انتقال ثمن معامله انتقال سند در دفاتر اسناد رسمی طبق نوع معامله ثبت میگردد که گاهاً به دلایل مختلف از جمله مشکلات ادارات پاسخدهنده به استعلام دفترخانه یا اختلافات حقوقی فیمابین طرفین معاملات امکان ثبت سند فراهم نبوده و پر واضح است قرارداد عادی به شرط رعایت مواد فصل سوم قانون مدنی در معاملات فیمابین طرفین معامله جاری و حاکم میباشد که گرچه با عنایت به ماده 22 قانون ثبت اسناد و املاک از لحاظ قانونی خریدار مالک تلقی نمیگردد؛ لیکن تلقی رابطه استیجاری بین طرفین و مطالبه مالیات بر درآمد اجاری به صرف تصرف مال غیر خارج از شرع و عرف و مخالف قوانین جاری میباشد و اداره امور مالیاتی ذیصلاح مکلف است با توجه به نوع معامله و درآمد تحقق یافته حسب مورد مالیات را از انتقالدهنده یا انتقالگیرنده برای مثال صلح بلاعوض یا معاملات محاسباتی مطالبه نماید که در مصوبههای مورد شکایت بدون توجه به نوع معامله و درآمد حاصل حکم به درآمد اجاره املاک برای مؤدی صادر شده است لذا در اعتراض به بخشنامهها و نظریههای شورای عالی مالیاتی موارد ذیل به استحضار میرسد:با استناد به ماده 35 قانون مدنی تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر این که خلاف آن ثابت شود لذا متصرف ملک قطعاً مستأجر نبوده و سازمان امور مالیاتی موظف به مطالبه یا عدم مطالبه طبق درآمد تصرف از صاحب درآمد است.به استناد ماده 52 قانون مالیاتهای مستقیم درآمد شخص حقیقی یا حقوقی ناشی از واگذاری حقوق خود نسبت به املاک واقع در ایران پس از کسر معافیتهای مقرر در این قانون مشمول مالیات بر درآمد املاک میباشد لذا مجوز سازمان امور مالیاتی برای اخذ مالیات بر درآمد اجاره املاک وجود عنصر مادی کسب درآمد بخش املاک بوده و در صورت عدم تحقق درآمد بار اثبات درآمد مؤدی با سازمان امور مالیاتی میباشد.طبق ماده 53 قانون مالیاتی مستقیم درآمد مشمول مالیات املاکی که به اجاره واگذار میگردد عبارت است از کل مالالاجاره اعم از نقدی و غیر نقدی پس از کسر بیست و پنج درصد بابت هزینهها و استهلاکات و تعهد مالک نسبت به مورد اجازه میباشد لذا با عنایت به نص صریح این ماده نیز وجود درآمد اجاره یا رهن تصرفی برای مطالبه مالیات مستغلات اجباری میباشد.سازمان امور مالیاتی در سایر موارد مشابه از جمله در تبصره 8 و 10 ماده 53 قانون مالیاتهای مستقیم بند «و» بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/07/27 و بخشنامه شماره 35481 تاریخ 1381/06/19 ریاست سازمان امور مالیاتی و نظریه هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی به شماره 1864/04/30 تاریخ 1374/03/16 خریداران قولنامهای را از نظر مالیاتی مالک فرض نموده و در نظریه اخیرالذکر همانطور که طی آرای 1369/07/25 مورخ 9621/04/30 و 30/4/14005 مورخ 1372/12/07 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی نیز تصریح گردیده در خصوص املاک مورد اشاره دفتر فنی مالیاتی حسب مورد مالکیت خریداران عادی آپارتمانهای موصوف و همچنین صاحبان حقوق نسبت به املاک موضوع عقود اجاره به شرط تملیک از حیث مالیاتی محرز است. علیهذا در اجرای احکام سایر فصول قانون مالیاتهای مستقیم از جمله مالیات سالانه املاک هم باید با خریداران و صاحبان حقوق نامبرده مانند مالک رفتار نمود.از تاریخ لازمالاجرا شدن قانون اصلاح قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1366/12/03 ماده 20 قانون 1345 لغو و تلقی اجاری بودن املاکی که مورد استفاده غیر مالک میباشد برخلاف قانون و عملاً کلیه بخشنامهها و دستورالعملهای اجرایی مواد قانونی لغو شده ملغیالاثر میباشد.به موجب ماده 237 قانون مالیاتهای مستقیم برگ تشخیص مالیات باید بر اساس مأخذ صحیح و متکی به دلایل و اطلاعات کافی و به نحوی تنظیم گردد که کلیه فعالیتهای مربوط و درآمدهای حاصل از آن به طور صریح در آن قید و برای مؤدی روشن باشد امضاکنندگان برگ تشخیص مالیات باید نام کامل و سمت خود را در برگ تشخیص به طور خوانا قید نمایند و مسئول مندرجات برگ تشخیص و نظریه خود از هر جهت خواهند بود و در صورت استعلام مؤدی از نحوه تشخیص مالیات مکلفند جزئیات گزارشی را که مبنای صدور برگ تشخیص قرار گرفته است به مؤدی اعلام نمایند و هرگونه توضیحی را در این خصوص بخواهد به او بدهند.نظر به اینکه وفق تبصره 2 ماده 80 در مواردی که معاملات موضوع این فصل به موجب اسناد رسمی انجام نمیگیرد انتقالگیرنده مکلف است مراتب را ظرف سی روز از تاریخ انجام معامله کتباً به اداره امور مالیاتی محل وقوع ملک اطلاع دهد؛ لذا سازمان امور مالیاتی در مورد قراردادهای عادی حق مطالبه مالیات بر اساس واقعیت معامله و جرایم ماده 190 را با رعایت ماده 156 قانون مالیاتهای مستقیم دارد.همچنین نظر به اینکه در قوانین موضوعه علیالخصوص قانون مدنی در خصوص اموال غیر منقول و املاک شقوق معاملات از تنوع زیادی از قبیل صلح هبه رهن تصرف معاوضه وقف و … برخوردار بوده و عملاً شاید در اختیار گذاشتن مال غیر منقول تابع قراردادهایی اعم از رسمی یا غیر رسمی منطبق با قانون مدنی بوده که در قانون مالیاتهای مستقیم نحوه محاسبه و نرخ مالیاتی متفاوتی داشته باشد یا عملاً نوع معامله از پرداخت مالیات معاف باشد؛ لذا صرف در اختیار غیر بودن املاک و اموال مؤدی حکم اجاری بودن را نداشته و تعیین و تکلیف شمول یا عدم شمول و تعیین منبع مالیات در خصوص شمول مالیاتی از وظایف اداره امور مالیاتی بوده و هیأت حل اختلاف مالیاتی به استناد ماده 244 قانون مالیاتهای مستقیم مرجع حل اختلاف مالیاتی بین اداره امور مالیاتی و مؤدیان است که با عنایت به ماده 80 قانون مالیاتهای مستقیم عملاً اختیار اظهارنظر در خصوص نوع تصرف و شمول و عدم شمول درآمد با اداره امور مالیاتی ذیربط بوده و اخذ صرف مالیات بر درآمد اجاره به موجب حکم سازمان امور مالیاتی مانع اجرای ماده 237 قانون مالیاتهای مستقیم و وظیفه اداره امور مالیاتی در بررسی مستندات و مدارک مؤدی و سایر اختیارات قانونی در جهت شمول یا عدم شمول و نوع منبع درآمد و میزان درآمد حاصل از منبع مذکور بوده و برگ تشخیص صادره فاقد شرایط قانونی ماده 237 قانون مالیاتهای مستقیم میباشد؛ لذا با توجه به موارد ذکر شده تقاضای ابطال دستورالعملهای مورد اشاره مغایر با قانون و شرع را از تاریخ ابلاغ دارم. ضمناً مقررههای مورد شکایت مغایر قاعده فقهی اکل مال به باطل نیز میباشند.
متن مقررههای مورد شکایت به شرح زیر است:
الف - بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/07/27 سازمان امور مالیاتی کشور[مقرره فوق در سربرگ اسناد مرتبط در دسترس است.]ب - بند 2 رأی شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی[مقرره فوق در سربرگ اسناد مرتبط در دسترس است.]ج - رأی شماره 30/4/11886 مورخ 1371/10/13 هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی[مقرره فوق در سربرگ اسناد مرتبط در دسترس است.]
در پاسخ به شکایت مذکور مدیرکل دفتر حقوقی و قراردادهای مالیاتی سازمان امور مالیاتی کشور به موجب لایحه شماره 212/3461/ص مورخ 1400/04/05 توضیح داده است که با عنایت به مواد (22)، (46) و (48) قانون ثبت اسناد و املاک کلیه عقود و معاملات راجع به عین یا منافع املاک میبایست با رعایت شرایط مقرر قانونی به ثبت برسند و در صورت عدم ثبت سندی که مطابق مواد فوق باید به ثبت برسد و به ثبت نرسیده در هیچ یک از ادارات و محاکم پذیرفته نخواهد شد.
متأسفانه با فقدان قوانین جامع مبنی بر الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیر منقول همواره گروهی از اشخاص تحت شرایط خاصی املاکی را که به صورت زمین با دارای اعیان با تنظیم مبایعهنامه و یا وکالتنامه رسمی به طور عادی خریداری میکنند لیکن مدت مدیدی پس از احداث و یا تکمیل بنا و یا بدون ایجاد هرگونه تغییر در مقام تنظیم سند رسمی قطعی غیر منقول اقدام به عمل میآورند. از طرفی با عنایت به مجموعه مقررات مالیاتی و پیشینه قانونگذاری در خصوص موضوع شکایت از جمله ماده (74) قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1366 که مقرر میدارد در مورد املاک با عنوان «دستدارمی» یا عناوین دیگر که حسب عرف محل در تصرف شخصی است چنانچه متصرف، تمامی حقوق خود نسبت به ملک را به دیگری منتقل نماید انتقال مزبور مشمول مالیات نقل و انتقال قطعی املاک برابر مقررات این فصل اول - مالیات بر درآمد املاک از باب سوم قانون مذکور میباشد و با توجه به پیشینه قانونگذاری در ماده (20) «قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1345» که وفق آن املاکی که مورد استفاده غیر مالک میباشد اجاری تلقی میگردند اینگونه برداشت میگردد که انتقال املاک با سند عادی مشمول مقررات ناظر بر مالیات نقل و انتقال قطعی املاک نخواهد بود و از طرفی با لحاظ اینکه از تاریخ تنظیم سند عادی انتقال، ملک موصوف در تصرف شخص قرار میگیرد که در سند عادی از او به عنوان خریدار یاد شده است و هم او از منافع آن ملک منتفع میگردد و در عوض این تصرف مبلغی به مالک پرداخت گردیده است؛ با لحاظ شرایط و ضوابطی مبلغ موصوف، «درآمد» مالک ناشی از واگذاری ملک تلقی و مشمول مقررات موضوع ماده (52) قانون مالیاتهای مستقیم محسوب میگردد؛ لذا با لحاظ مستندات و مقررات پیش گفته و از آنجا که در وادی امر نمیتوان بدون قید و شرط مبایعهنامه عادی و یا وکالتنامه رسمی را به منزله مدرک و قرینه متقن برای معامله قطعی (بیع) دانست و نیز با توجه به اینکه در خصوص موضوع موصوف همواره احتمال نفی حقایق توسط برخی اشخاص به منظور فرار از پرداخت مالیات وجود دارد؛ سندهای عادی انتقال، ملک از نظر مالیاتی اصولاً باید به عنوان اجاره یا حسب مورد واگذاری حق انتفاع تلقی گردند که این مطلب به درستی در مقررات مورد شکایت که اصولاً ناظر بر انتقال ملک در قالب عقد بیع میباشند - تبیین گردیده است. لازم به ذکر است همان گونه که در مقررات موضوع شکایت تصریح گردیده است تلقی اجاره از مبایعهنامههای عادی، مانع از آن نخواهد بود که هیأتهای حل اختلاف مالیاتی در اجرای ماده (229) «قانون مالیاتهای مستقیم»، بر اساس واقعیات اتخاذ شده تصمیمگیری نمایند و بدین ترتیب اگر متعاقب اعتراض مؤدی با توجه به مدارک مثبته و تحقیقات معموله احراز گردد که هیچگونه مالالاجارهای در بین نبوده است؛ در این صورت هیأتهای مزبور مکلف به احقاق حق از لحاظ غیر اجاری بودن ملک خواهند بود. توجه به مراتب مذکور گویای این مطلب است که هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی بر اساس صلاحیت قانونی مقرر در ماده (255) و بند 3 ماده (255) و حکم مذکور در ماده (258) از قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1366/12/03 نسبت به صدور آن آرا مبادرت کرده و قسمت مورد شکایت از بخشنامه فوقالذکر نیز دارای همان مبانی استنباطی ابرازی شورای عالی مالیاتی یعنی ضوابط حاکم بر مقررات مالیاتی مقرر در مواد (22)، (46) و (48) قانون ثبت اسناد و املاک و مواد (52) و (74) قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1366 و اتخاذ ملاک از ماده (20) قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1345 بوده است لذا با توجه به توضیحات اعلام شده تقاضای رد شکایت شاکی را دارد.
در پاسخ به ادعای شاکی مبنی بر مغایر شرع بودن مصوبات مورد شکایت، قائممقام دبیر شورای نگهبان به موجب نامه شماره 102/35632 مورخ 1401/11/23 اعلام کرده است که:
موضوع بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1387/07/27 سازمان امور مالیاتی کشور راجع به فصل مالیات بر درآمد املاک قانون مالیاتهای مستقیم و بند 2 رأی هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی به شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 در جلسه مورخ 1401/10/28 فقهای شورای نگهبان مورد بحث و بررسی قرار گرفت که به شرح ذیل اعلام نظر میگردد:بخشنامه و رأی مورد شکایت نسبت به اخذ مالیات فینفسه خلاف شرع شناخته نشد لکن اطلاق این قسمت از بخشنامه که انتقال عادی املاک از نظر دولت در حکم انتقال قطعی نمیباشد خلاف شرع شناخته شد.
هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در تاریخ 1402/10/05 با حضور معاونین دیوان عدالت اداری و رؤسا و مستشاران شعب دیوان تشکیل شد و پس از بحث و بررسی با اکثریت آرا به شرح زیر به صدور رأی مبادرت کرده است.
رأی هیأت عمومی
با توجه به اینکه قائممقام دبیر شورای نگهبان به موجب نامه شماره 102/35632 مورخ 1401/11/23 و در رابطه با جنبه شرعی مقررات مورد شکایت اعلام کرده است که: بخشنامه و رأی مورد شکایت نسبت به اخذ مالیات فینفسه خلاف شرع شناخته نشد لکن اطلاق این قسمت از بخشنامه که انتقال عادی املاک از نظر دولت در حکم انتقال قطعی نمیباشد خلاف شرع شناخته شد بنابراین در اجرای حکم مقرر در ماده 87 قانون دیوان عدالت اداری مبنی بر لزوم تبعیت هیأت عمومی دیوان عدالت اداری از نظر فقهای شورای نگهبان در خصوص جنبه شرعی مقررات اجرایی اطلاق بند 7 بخشنامه شماره 13530 مورخ 1384/07/27 سازمان امور مالیاتی کشور راجع به فصل مالیات بر درآمد املاک قانون مالیاتهای مستقیم و بند 2 رأی هیأت عمومی شورای عالی مالیاتی به شماره 30/4/11818 مورخ 1376/11/19 در حد مقرر در نظریه فقهای شورای نگهبان خلاف شرع بوده و با لحاظ اینکه موضوع هر سه مقرره مورد شکایت در خصوص نقل و انتقال موضوع ماده 59 قانون مالیاتهای مستقیم و چگونگی احتساب فرایند صورت پذیرفته به عنوان نقل و انتقال و امکان یا عدم امکان احتساب نقل و انتقال عادی به عنوان پایه مالیاتی موضوع ماده یاد شده است و در مقررات موصوف صرفاً نقل و انتقال موضوع ماده 22 قانون ثبت اسناد و املاک برای مطالبه مالیات یاد شده ضروری اعلام گردیده و نقل و انتقال با اسناد عادی تحت عناوین دیگری تفسیر شده بنابراین اطلاق این مقررات نسبت به مواردی که با اسناد عادی نقل و انتقال قطعی املاک اثبات و احراز میشود برخلاف حکم مندرج در ماده 59 قانون مالیاتهای مستقیم است و لذا بر مبنای دلایل مذکور مقررات مورد اعتراض مستند به بند 1 ماده 12 و مواد 13 و 88 قانون دیوان عدالت اداری مصوب سال 1392 از تاریخ تصویب ابطال میشود. این رأی بر اساس ماده 93 قانون دیوان عدالت اداری اصلاحی مصوب 1402/02/10 در رسیدگی و تصمیمگیری مراجع قضایی و اداری معتبر و ملاک عمل است.
احمد رامندی
هیأت عمومی دیوان عدالت اداری
معاون قضایی دیوان عدالت اداری
هیأت عمومی دیوان عدالت اداری
معاون قضایی دیوان عدالت اداری
مورخ:
1384/07/27
شماره:
13530
بخشنامه
اصلاح شده
مورخ:
1376/11/19
شماره:
30/4/11818
آرا هیات عمومی شورای مالیاتی
اصلاح شده
مورخ:
1371/10/13
شماره:
30/4/11886
آرا هیات عمومی شورای مالیاتی
منسوخ
مورخ:
1403/02/10
شماره:
53
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1402/11/15
شماره:
212/21271/ص
بخشنامه
مورخ:
1400/03/02
شماره:
244
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1395/02/17
شماره:
59
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1394/04/31
شماره:
20
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1392/04/30
شماره:
25846
سایر قوانین
مورخ:
1384/07/27
شماره:
13530
بخشنامه
معتبر-منسوخ صریح جزیی
مورخ:
1381/06/19
شماره:
35481
بخشنامه
مورخ:
1380/11/27
شماره:
229
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1380/11/27
شماره:
52
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1380/11/27
شماره:
237
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1380/11/27
شماره:
156
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1380/11/27
شماره:
80
قانون مالیاتهای مستقیم
مورخ:
1374/03/16
شماره:
30/4/1864
آرا هیات عمومی شورای مالیاتی
مورخ:
1366/12/03
شماره:
74
قانون مالیاتهای مستقیم